کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت انتشارات الماس پارسیان

بیش از ۱۰ نفر از خریداران این محصول را پیشنهاد داده‌اند
(۲۱)

فروشنده: انتشارات پیام محراب

برند:

دسته:

گارانتی اصالت و سلامت فیزیکی کالا

ویژگی های کالا

قطع: رقعی نوع جلد: شومیز مناسب برای: بزرگسالان

اتاق
اتاق
اتاق
اتاق

مشخصات فنی

مشخصات فیزیکی

  • وزن

    100 گرم
  • قطع

    به اندازه‌ی طول و عرض (درازا و پهنا) کتاب و ‌مجلات، قطع می‌گویند. استاندارهای قطع برای شناسایی اندازه‌های مختلف و انتخاب بهترین ابعاد برای کتاب یا مجله موثر است.

    رقعی

    یکی از قطع‌‌های ‌رایج کتاب با ابعاد تقریبی 15×22 سانتی‌متر.

  • تعداد صفحات

    120 صفحه
  • نوع جلد

    جلد یا رویه محافظ کتاب، مجله، دفتر، کاتالوگ، صفحه‌ی موسیقی و هر چیز دیگر در برابر آسیب‌های فیزیکی بیرونی است.

    شومیز

    اگر جنس جلد کتاب منعطف، نرم و از مقوای نازک باشد، اصطلاحا به آن جلد شومیز گفته می‌شود.

مشخصات فنی

  • نویسنده/نویسندگان

    صادق هدایت
  • ناشر

    الماس پارسیان
  • تعداد جلد

    1
  • موضوع

    داستانی
  • مناسب برای

    بزرگسالان

  • شابک

    9649364471
توضیحات تکمیلی
«سگ ولگرد» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نوشته صادق هدایت (۱۳۳۰-۱۲۸۱) داستان‌نویس معاصر ایرانی است. سبک نو و خاص هدایت در نوشتن داستان‌های کوتاه، او را الگوی نویسندگان بعد از خود کرده است.در قسمتی از کتاب می خوانیم: «تمام قوای خودش را جمع کرده بود و جست‌وخیزهایی از روی ناامیدی برمی‌داشت. اما اتومبیل از او تندتر می‌رفت. او اشتباه کرده بود. علاوه بر اینکه به دو اتومبیل نمی‌رسید، ناتوان و شکسته شده بود. دلش ضعف می‌رفت و یک‌‌مرتبه حس کرد که اعضایش از اراده‌ی او خارج شده و قادر به کمترین حرکت نیست. تمام کوشش او بیهوده بود. اصلاً نمی‌دانست چرا دویده، نمی‌دانست به کجا می‌رود، ‌نه راه پس داشت و نه راه پیش. ایستاد. له‌له می‌زد، زبان از دهنش بیرون آمده بود. جلوی چشم‌هایش تاریک شده بود. با سر خمیده، به زحمت خودش را از کنار جاده کشید و رفت در یک جوی کنار کشتزار، شکمش را روی ماسه‌ی داغ و نمناک گذاشت، و با میل غریزی خودش که هیچ وقت گول نمی‌خورد، حس کرد که دیگر از اینجا نمی‌تواند تکان بخورد. سرش گیج می‌رفت، افکار و احساساتش محو و تیره شده بود، درد شدیدی در شکمش حس می‌کرد و در چشم‌هایش روشنایی ناخوشی می‌درخشید. در میان تشنج و پیچ و تاب، دست‌ها و پاهایش کم‌کم بی‌حس می‌شد، عرق سردی تمام تنش را فرا گرفت. یک ‌نوع خنگی ملایم و مکیفی بود...نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می‌کردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند. یکی از آن‌ها با احتیاط آمد نزدیک او نشست، به دقت نگاه کرد، همین که مطمئن شد هنوز کاملاً نمرده است، دوباره پرید. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میش پات آمده بودند»
میخواهم این کالا را بخرم
free shipping